تبليغاتX
خصوصی

خصوصی

انتظار

 
حرفهایی است برای نگفتن و ارزش هر فردی به پهنای کتاب دردهای ناشنوده و خط های نانوشته ی اوست و اشفهایی است برای گوش کردن,نه شنیدن که مستمعان کلام بسیارند و گیرندگان آن قلیل.گیرنده ای که در عمق جانت ماوایی نه چندان بزرگ و وسیع اما زیبا و گرم دارد که می تواند بحر دردهایت را در کوزه ای سفالی روی طاقچه ی سبزش جا دهد که شاید روزی بتابد آفتاب روشنی بخش امید بر سیل مصائب تو از پشت شیشه ای غبار گرفته که سالهاست در طلب قطره ای باران است.
و آسمان همچنان ابری است...
اما حتی قطرهای فرو نمی ریزد که شاید اهالی دل خسته ی این شهر را به پیکی ندا دهد.پیکی که از جانب بهار رو به سمت ما دارد.
آشفتگی,بی میلی,بی صبری نمایندگان شهرم اند.بی قراری و طلب در نگاه تک تک مردمانم موج میزند.بی قراری که یادگار روزگاران پر فراز و نشیب این سالهاست و طلب مرحمتی آسمانی و فرا درکی که ز سوی او به یاریمان بشتابد که بس درمانده ایم در پیچ و خم جاده ی پر پیچ و خم بی چارگی...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 14:56  توسط سينوهه  | 

Biss Magazin Helps Homeless Without Shells in Munich

The current print advertising campaign for Biss Magazin features three animals who carry their own homes, the snail, turtle and shellfish, hosting human beings. The copy: “Nature doesn’t provide everyone with a home. Help homeless by buying this magazine.”

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 11:25  توسط سينوهه  | 

Absolute Ad by Bucharest Traffic Police

Impressive ad Social campaign by Bucharest (Romania) Traffic Police

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 11:15  توسط سينوهه  | 

Funny Pepsi Adverts

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 11:4  توسط سينوهه  | 

You Are Faster Than You Think

تبليغ جديد شركت Nike

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 6:46  توسط سينوهه  | 

لحظه ای با من باش

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 6:40  توسط سينوهه  | 

لطفآ ترجمه کنید!

لطفآ ترجمه کنید!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 6:33  توسط سينوهه  | 

امشب یتیمان کوفه تنهاتر از همیشه...

...سال چهلم هجری، ‌نیمه شب است. تاریكی گستره آفاق را به تصرف درآورده و ظلمات آسمان و زمین را پهنه جولان خودش نموده است و خورشید، این یگانه حامی نور سعی در قامت بستن علیه دژخیم سیاهی دارد. صفیر سوزناك پرندگان فرارسیدن خلق را نوید می‌دهد كه به ناگاه صدای رسا و دردناك میان زمین و آسمان ندا می‌كند و از پژواك فریاد درد جهان و جهانیان به لرزه درمی‌آید. زمین می‌لرزد و آسمان عنقریب است بر سر خاكیان سیاهبخت فرو ریزد. بغضی سراسر وجود عالم را فرامی‌گیرد و ارض در پی بلعیدن پلیدترین انسان‌هایی است كه تا به حال به خود دیده، منادی این‌گونه فریاد زند: تهدمت و الله اركان الهدی قتل علی المرتضی.

آری! به خدا قسم پایه‌های هدایت فروریخت و مبنای فلاح در هم شكسته شد و شعله نجات كه پس از رحلت رسول كم فروغ گشته بود به خاموشی گرایید و علی این شیر خدا، این یكه تاز صحنه بدر و حسنین این فرزند سرزمین منا و بطحا، این یگانه مولود بیت عتیق این پرچمدار ابدی ابراهیمیان و این ابرمرد سرزمین حجاز در خون خود شناور گشت و اكنون پایان افسانه رستگاری بشریت است. افسانه‌ای كه با آوای محمد رنگ واقعیت گرفت و بر بازوان علی نشان از هستی یافت امروز پس از او دیگر اساس جایگاهی را در میان جماعت غافل نمی‌یابد. آری صدای عدالت پس از حیدر خاموش می‌شود تا در زمانی دور، از حنجره زاده زهرا دم از وجود سر ‌دهد.
 حسنین علی را بر حصیری نهاده و با چشمانی گریان و گام‌های لرزان او را به سوی خانه محقرش می‌برند و شب بیست و یكم رمضان فرا می‌رسد. بغضی حزین گلوی روزگار را فرار گرفته، دردی جانكاه بر وجود علی سنگینی می‌كند، اما این نه از زخم قاتل است كه شاید شیرین‌ترین دردهای او باشد و نه از یاد فاطمه كه ساعتی دیگر به او ملحق خواهد شد بلكه این منظر محراب است كه علی را این‌گونه بی‌تاب كرده.
 
علی آینده را می‌بیند و این مشاهده است كه این‌گونه آتش به وجود بیمارش افكنده، مرتضی می‌داند كه پس از زمانی نه چندان طولانی، در همین ملك عراق و در كنار كوفه چه بر سر امانت پیامبر به امت خواهد آمد و چگونه مسلمانان حریم آل محمد را كه گرامی‌تر از عرش و بارگاه لایزال احدیت است پاس خواهند داشت بر این اساس است كه دو تن از رشیدترین فرزندانش را می‌طلبد: حسین را در طرف راست خویش و عباس را در سمت چپش می‌نشاند دست اباعبدالله را در دست ابوفاضل می‌نهد و از پسر ام‌البنین یاری فرزند فاطمه را طلب می‌كند.
 
و اكنون لحظات آخر عمر علی است و این بار نوبت زینب است كه در كنار بستر مرگ بابش ماتم زده بنشیند و سر  غربت او را به دامن بگیرد اشك‌های علی و زینب با هم می‌آمیزد. زینب سر شوی زهرا را در بر می‌گیرد گویا علی سخنان ناگفته با جگرگوشه‌اش دارد.
سرانجام در این زمان امیرالمومنین(ع) پرده از راز نگفته كربلا برمی‌دارد و زینب را از سرنوشت دردناكش آگاه می‌سازد و این سرانجامی غمبار است برای زندگی پرشتاب پور ابوطالب، عمری كه فراز و نشیب بسیار به خود دیده از سرادوش پیامبر تا پایین منبر مسجد النبی از عبور فاتحانه از مكه تا كشیده شدن به وسیله ریسمان در كوچه‌های مدینه و این همه تنها به خاطر ایجاد كلمه علیای حق در سراسر گیتی به وقوع پیوسته است.
 
آری زندگانی علی هم به اتمام می‌رسد و امیرالمومنین بدورد حیات می‌گوید تا برگی دیگر از تاریخ سراسر حزن شیعه رقم بخورد و حماسه‌ای خون‌رنگ در دفتر آفرینش به ثبت برسد.
+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 3:22  توسط سينوهه 

سفر

من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟

                                                                             

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 16:40  توسط سينوهه  | 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:0  توسط سينوهه